زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
هر شب بـرایت زیر نـور مـاه خواندم با چـشم تـر مرثـیـهای جانکـاه خواندم اذن دخـول خـویش را در راه خـواندم "أ أدخـل یـابـن رسـول الله ؟"خــوانـدم خـواهـر نـگـاه روشـنی دارد عـزیزم! هر رفـتـنـی بـرگـشـتـنی دارد عزیزم! از داغ تو حیران شد و سرگشته زینب دور سرت هر شب مکرر گشته زینب رویش شـبـیه روی مـادر گـشته زینب بـاید بـبـیـنـی! پـیـرتـر بـرگـشته زینب ای صاحب ششگوشه مهمان داری امروز یک قافله مهـمان گـریان داری امروز بـرگـشـتــهام تـا جـزء زوار تـو بـاشـم من هـر کجـا بـاشـم هـوادار تـو بـاشـم در عـمـر خـود تـنهـا گـرفـتار تو باشم ای یـوسـف زهـرا خـریـدار تـو بـاشـم از زیـنب خـود مـشـتـری بـهتر نداری خـواهـر بـمـیـرد ای برادر سر نداری بــایـد بـرایـت گــفـتـنـیهـا را بـگـویـم از اقــتــدار دخــتــر زهـــرا بــگــویـم از خـطـبـۀ کـوبـنــده و غــرا بـگـویــم از آنـچـه کـردم بـا حـرامـیهـا بگـویم با " اسکتوا"یم شهر کوفه زیر و رو شد ابـن زیـاد از خــطـبـهام بـیآبــرو شـد دل را کـه بـــا یــاد خـــدا آرام کــردم مـن چــادرم را پـرچــم اســلام کــردم بـا تــیـغ نــطـق آتـشـیـن اقــدام کــردم جـای تـو خـالی بـود فــتـح شـام کـردم جز ذکر حق از خواهـرت آیا شنیدی؟ آن مـا رأیـت الا جـمـیـلا را شـنـیـدی؟ در هر لـباسی بندۀ شـیـطان غـلط کرد هرکس که زد بر نیزهها قرآن غلط کرد هرکس که شد همبازی حیوان غلط کرد از ابـتـدا نـسـل ابـو سـفـیـان غـلط کرد اُف بـر یـزیـد و سـفـرۀ نحـس قمارش شخصا در آوردم دمـار از روزگارش مـن پــای اهــداف تــو از آغــاز بـودم جان بر کف دین عـاشقی جـانـباز بودم با دست بـسـته صـاحـب اعـجـاز بودم در بـنـد شـمـر اما حـمـاسـهسـاز بـودم هر منزلی محـشر به پـا کردم حـسـینم من کـربـلا را کـربـلا کـردم حـسـیـنـم جان دادهام تا روح مکـتب جان بگیرد تا کـار و بـار صـاحـب قـرآن بـگـیرد از بـچـههـایت دشـمـنـت تـاوان بگـیرد ایکاش دیگر این سـفـر پـایـان بگـیرد لبـخـنـدهای شـمـر جـانی خـستهام کرد زخـم زبـان و بد دهـانی خـسـتهام کرد وقـتی نبـاشی زندگی هم زندگی نیست طاعت که منهـای ولایت بندگی نیست نانی به ما دادند اگر؛ بخـشندگی نیست سوغات ما از شام جز شرمندگی نیست مــائـیـم و تـصــویــر خـیــالـی رقــیـه مـیسـوخـتـیـم از جـای خــالـی رقــیـه از پــا در آورده مـرا مــرثـیــههــایـت دیگـر به گـوش من نـمـیآیـد صـدایت مـشـغـول ذکـر فـاتـحـه هـسـتـم برایت ایکاش میشد جـان دهـم پـائـین پـایت ایکاش قـربـان تـنی صـدچـاک گـردم بعد از سه روز آخر کنارت خاک گردم |